شما اینجا هستید

محورهاي اصلي بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي درديدار استادان دانشگاههاي استان خراسان

محورهاي اصلي بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي درديدار استادان دانشگاههاي استان خراسان در دانشگاه فردوسي مشهد درتاريخ 26/2/86

 
اهميت مسئله تحقيقات       
 امروز مسأله ي تحقيقات براي ما يک مسأله ي تجملاتي نيست، يک مسأله ي حياتي است. من نمي دانم همه ي تصميم گيران چقدر به عمق اين حرف واقفند، اما من ازبن دندان اعتقادم اين است که امروز يکي از دو، سه کار اصلي و اساسي ما براي حفظ هويتمان، موجوديتمان، استقلالمان و آينده مان، مسأله ي تحقيق علمي است; بدون شک وترديد. بايد اين را خيلي جدي بگيرند; اين از بسياري از کارهاي ما مهمتر است; ولو ظاهر زودبازده اي ندارد و به چشم نمي آيد، اما خيلي مهم است. 
دانشگاه اسلامي       
در زمينه ي مسأله ي اسلامي کردن دانشگاهها اعتقاد من اين است که هر چه ما در اين زمينه کار بکنيم، زياد نيست. آن چيزي که من در مورد دانشگاهها و اسلامي کردن دانشگاهها يک وقتي عرض کردم، اين است که توقع ما از دانشگاه کشورو مرکز علم کشور اين است که اگر يک جوان کم اعتقاد لاابالي وارد دانشگاه شد، در حالي از دانشگاه بيرون بيايد که عميقاً متدين و داراي تعهد ديني و اخلاق ديني است; توقع ما از دانشگاه اين است; مثل حوزه ي علميه. حالا اگر بنيان دانشگاه را از اول در کشور ما کساني گذاشتند و جوري گذاشتند که گوئي بايد دانشگاه غير ديني يا حتي ضد ديني باشد، اين مطلب ديگري است; اما واقع قضيه اين نيست. علم همراه است با دين; هر کسي صادقانه با دانش برخورد کند، ايمان ديني در او رشد پيدا مي کند; همچناني که دانش، همدوش است با فضائل اخلاقي و با احساس تعهد; اين طبيعت دانشگاه است. البته ما تصديق مي کنيم- همان طوري که فرمودند – که اينگونه نشده. اما حقيقت قضيه اين است که امروز چهره ي دانشگاه ما، يک چهره ي اسلامي وديني است. در چه دوراني ما اين همه اساتيد مومن ، متعهد، علاقمند، ميهن پرست، دين پرست، خداپرست و صادق در دانشگاههايمان داشته ايم؟ اصلاً اين همه استاد در دانشگاه داشته ايم؟ آن هم اساتيدي با اين احساس تعهد. در کدام دوره از دوره هاي دانشگاه کشور- در اين شصت، هفتاد سال – در بين دانشجويان ، اين همه دانشجوي متعهد و علاقه مند به دين و پايبند به مباني اخلاقي و ايماني دين داشته ايم؟ در همين زمينه هم ما پيش رفتيم. البته بديهي است با آن بياني که قبلاً عرض کردم، ما به اين قانع نيستيم; اما از آنچه که پيش آمده هم خدا را شاکريم و کفران نعمت نمي کنيم. 
 توليد علم و شکستن مرزهاي علم       
يک مسأله اين است که امروز، موضوع علم براي کشور ما يک موضوع حياتي است; و علم هم به ميزان زيادي به شما مجموعه ي دانشگاهي متکي است. امروز دانشگاه بايد احساس بکند که کشور در يک نقطه ي عطفي قرار گرفته است که با دو گونه حرکت دانشگاه،دو مسير متباين و متعارض از اين نقطه ي عطف بوجود خواهد آمد; اگر يک طور عمل کنيم به يک سمت خواهيم رفت، اگر به گونه ي ديگري عمل کنيم، به سمت ديگرو نقطه ي مقابل آن خواهيم رفت; پس در يک چنين لحظه ي حساسي قرارداريم. امروز مناسبات بين المللي روي قدرت مي چرخد. مي بينيد ديگر ، قدرتها به اتکاء و استناد قدرتمندي خودشان، زور مي گويند و بي منطق و بي استدلال حرف مي زنند.جرم خيلي از دولتهاي متوسط و دست پائين هم اين است که زورگوئي آنها را به راحتي قبول مي کنند; لذا زورگويي بر اساس قدرت، امر رائجي شده است. درهمين قضيه ي هسته اي، در مسأله ي خاورميانه ، در قضاياي گوناگون سياسي و در مسائل گوناگوني که داريم، وقتي با دولتها صحبت مي شود، مي گويند; چکار کنيم، امريکا مي گويد! يعني اين که يک حجت قاطع است که چون امريکا داراي قدرت و زور است،ديگر چاره اي نيست. اين قدرت – که امروز محور همه ي تحرکات بين المللي شده – متوقف است به علم ; و لذا ثروت امريکا هم ناشي از علم است، توانائيهاي تبليغاتي اش هم ناشي از علم است، موقعيت بين المللي سياسي اش هم ناشي از علم است. علم است که يک کشور را به يک اقتداري مي رساند; علم، اين قدر براي کشورها مهم است. روشن است که ما يک راه طي شده ي دويست ساله ي ديگران را در ظرف بيست سال نمي خواهيم طي کنيم. مدعا اين نيست که ما در ظرف ده سال، پانزده سال، خودمان را به سطح علمي کشوري که دويست سال است دارد تلاش علمي مي کند و از محصول دويست سال قبل از آن بقيه ي کشورها هم استفاده کرده است، برسانيم. اين مورد نظر نيست; بلکه مدعا اين است که نبايد وقت را تلف بکنيم. اگر ايران بايد آينده اي داشته باشد و اگر اين ملت بايد همين راه استقلال و عزت و عدم وابستگي را که در آن وارد شده ادامه بدهد، اين امکان ندارد مگر با عالم شدن اين ملت. بايد عالم بشوند و علم در اين کشور ترقي پيدا کند. علم وارداتي ، علم- به معناي حقيقي کلمه- نيست; علم درون زا است که اقتدار مي بخشد. اين که من مسأله ي توليد علم و شکستن مرزهاي علم را مطرح کردم ، به خاطر اين است و بايد آن را جدي بگيريد. حوزه ها سهمي دارند در بخشي، دانشگاهها هم سهم عمده اي دارند در بخش ديگري. امروز اساتيد و مديران دانشگاه بايد اينگونه به دانشگاه نگاه کنند.  
 اهميت تدريس       
هر گونه تدريسي که در يک کلاس ، ناشي از بي حوصلگي ، ناشي از کم وقتي، ناشي از بي اهتمامي وبي اعتنايي به درس، بي اعتنايي به دانشجو،بي اعتنايي به وقت و ساعت انجام بگيرد، مناسب شأن دانشگاه امروز کشور ما نيست. من تائيد مي کنم که ما بايستي اساتيد استخوان دار و قديمي قوي و باارزش را با اصرار در دانشگاه حفظ کنيم – که دوستان اشاره کردند- درکنار اين موکداً عرض مي کنم که بايستي از اساتيد جوان و پرانگيزه هم استفاده بشود و وارد بشوند. ما نبايددر هيچ بخشي دچار کمبود استاد و خلاء استاد باشيم.
 وظايف اساتيد      
به موقعيت ها نگاه کنيد ودانشگاه را از لحاظ تدريس به يک ميدان پرتحرک تبديل کنيد; با تعامل دانشجو با استاد، تحرک استاد، مطالعه ي استاد، دسترسي استاد به مراکز علمي و اطلاعات علمي و نشريات علمي – که امروز خوشبختانه با رواج اينترنت و چيزهاي ديگر، خيلي از گذشته آسانتر شده- دانشگاه را به يک مجلس عمومي دائماً در حال مباحثه ودرحال کار تبديل کنيد; دانشجو را رشد بدهيد و تربيت کنيد، اين يک نکته است.
  اهميت راهنمايي دانشجويان تحصيلات تکميلي       
 درباره ي بحث توليد علم و مسأله ي جنبش نرم افزاري – که ما مطرح کرديم- مراکز تحقيقي جواب دادند، دانشگاهها هم در سطوح محققين و اساتيد جواب دادند و از اين جهت بنده حقيقتاً خشنودم; منتها در سطح دانشجويان و جوانان اين معنا جدي گرفته نشده و و تحقق پيدا نکرده; در حالي که از استعداد جوان و نيروي جوان، خيلي بايد استفاده کرد. اين کار،کار اساتيد است. بخصوص دانشجويان دوره هاي تکميلي، اگر بوسيله ي استاد راهنمايي بشوند. مي توانند حقيقتاً در نوآوري علمي، همان اساتيد خودشان را در مواردي پشت سر بگذارند.گاهي استاد، شاگردي را راهنمايي مي کند و دستگيري علمي مي کند و آن شاگرد با دستگيري استاد، از خود استاد جلوتر مي رود; از اين قبيل موارد زياد اتفاق افتاده است. اين را بايستي تحقق بخشيد.    
 روحيه پرسشگري و تحقيق      
  نکته ي ديگر اين است که ظاهراً از اول- من خودم چون دانشگاهي نبوده ام و در محيط دانشگاه رشد نکرده ام ، خيلي نمي توانم در اين زمينه اظهار نظر کنم; اما هميشه از دوستان دانشگاهيشنيده ام- بناي دانشگاه، برخلاف حوزه هاي علميه، بر تعمق در درس و ترجيح عمق يابي بر حفظ، نبوده است ; اين عيب است. در حوزه هاي علميه، براي طلبه ي درسخوان – نه آن کسي که درس نمي خواند- محفوظات مطرح نيست ، بلکه مطلب را بايستي بفهمد; از يک سطحي به آن طرف بايد علاوه ي بر فهم، در اين مسأله صاحب نظر هم بشود. دوره هاي دکتري شما هم براي همين است; تا صاحب نظر بشوند. اين حالت رشد روحيه ي پرسشگري و تقويت تحقيق و پيگيري و پيوسته خواهي و قانع نشدن و اينها را بايد در دانشجو تربيت کرد. در درسهاي ماها و درحوزه هاي علميه، گاهي در يک درس، پانصديا هزار نفر مستمع و شاگرد نشسته اند، يک نفر از شاگردها وقت استاد و وقت ديگران را با اشکال مي گيرد و به استاد اشکال مي کند; مطلقاً در عرف چنين مجلسي وجود ندارد که استاد ناراحت بشود که چرا اشکال کردي، يا آن دانشجوهاي ديگر ناراحت بشوند که آقا وقت ما گرفته شد. نه، در عرف حوزه اي ما اينگونه است; اشکال کردن، حق طلبه و حق يکايک طلبه هاست و آنها از اين حق استفاده مي کنند و استاد هم مطلقاً گله مند نيست; بلکه خوشحال است از اينکه مستشکليني در درس هستند; يکي از افتخارات اساتيد اين است که در درس ما مستشکلين متعددي هستند. اين بايد در دانشگاه رواج پيدا کند; يعني بايد اشکال کردن با استاد، پرسشگري و تحقيق، رواج پيدا کند; و اين دست شماست.       
 
  نقشه علمي کشور       
  ما براي پيشرفت علم در کشور، به نقشه ي کلي علمي احتياج داريم. درباره ي چه چيزي مي خواهيم تحقيق کنيم؟ چه چيزي را مي خواهيم فرا بگيريم؟ چگونه اين اجزاء علمي پراکنده ، به هم متصل مي شوند؟ در کجا ازاتصال اينها، مي شود براي آينده ي کشور وحرکت کشور بهره برد؟ اينها جز با يک نقشه ي علمي، براي کشور امکانپذير نيست. البته نقشه ي علمي، نقشه ي دائمي نيست; مدت دار و زمان دار است. ممکن است در اين برهه نقشه ي علمي يک چيز باشد، ده سال ديگر نقشه ي علمي بکلي تغيير کند وچيز ديگري باشد; ليکن اين نقشه ي علمي لازم است. 
 رشد دادن دانشجو        
يک مسأله هم در مورد رشد دادن به دانشجوها – که اشاره  کردم- کارهايي است که به عهده ي اساتيد و به عهده ي مديريت هاست; اينجا مخاطب فقط اساتيد نيستند; مديريت ها هم هستند. اين کارها را واقعاً در برنامه بگذاريد: مثل کارگاههاي آموزشي، مثل اردوهاي علمي، مثل جايزه به نوآوري ها، مثل مطالبه ي دستگاه صنعت از محقق جواني که در دانشگاه دارد يک کاري را انجام مي دهد، يعني ارتباط دانشگاه و صنعت که اين هم جزو شعارهاي حتمي و قطعي اي بوده است که بنده از سه،چهار سال قبل از اين مطرح کردم. امروز نقش و رسالت دانشگاه، يک نقش تعيين کننده است; ولو تعيين کننده ي براي زمان حال نه، اما تعيين کننده ي براي آينده ي کشور است. امروز تصميم دانشگاهيان و همت دانشگاهيان، مثل نقش سوزن باني است که دو مسير ريلي را بکلي از هم جدا مي کند. شما الان سوزن بانيد; مي توانيد با همتي که در اين برهه ي از زمان مي کنيد، ريل حرکت ملي ايران را به سمت رفاه و عزت و ترقي و استقلال کامل قرار بدهيد; و مي توانيد خداي نکرده با عدم تحرک لازم و با عدم اجابت به نياز امروز، جور ديگري عمل کنيد و نتيجه ي ديگري حاصل بشود.         

 بخشي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اساتيد و رؤساي دانشگاهها در تاريخ 9/7/1386

1- شاگرد پروري         
نكته ي ديگري كه به خصوص مربوط به اساتيد محترم هست، اين است كه اساتيد بايد يكي از اهتمامهايشان شاگرد پروري باشد. ارزش استاد، اعتبار استاد در بيرون، به شاگردان اوست. در حوزه هاي علميه ي ما هم همينطور است. آن استاد، آن فقيه يا اصولي يا حكيمي ارزش بيشتري در چشمها دارد كه آثار وجودي او به شكل شاگردان و تلامذه ي برجسته ي او، خودش را نشان بدهد. شاگردپروري كنيد. اين افرادي كه مي آيند در كلاسهاي درس شما- چه در دوره هاي كارشناسي، چه در دوره هاي تحصيلات تكميلي – مي نشينند و شما با اينها به عنوان استاد مواجه مي شويد، اينها را نبايد به حساب يك مستمع يك سخنراني، يك منبر به حساب آورد، نه، بايد مثل مصنوعي كه اينها را مي خواهيد با دست خودتان بسازيد، با اينها برخورد كنيد. البته استعدادها يكسان نيست، شوقها يكسان نيست، زمينه ها و فضاهاي گوناگون يكسان نيست، اما اين هدف براي اساتيد، به نظر من يك هدف جدي بايد باشد. نگاه كنيد ببينيد چقدر شاگرد پرورش داديد. شاگرد فقط آن كسي نيست كه سر كلاس حاضر مي شود، آني است كه به وسيله ي شما ساخته مي شود و تحويل داده مي شود به دنياي علم به عنوان يك نيروي كارآمد و علمي. 
2- حضور اساتيد در دانشگاه طبق مقررات         
همين جا من اشاره كنم به مسئله ي حضور اساتيد در دانشگاهها كه جزو مقررات دانشگاهي شد، كه اساتيد ساعات معيني را در هفته حتماً در دانشگاهها باشند. اين خيلي چيز مهمي است، اين را نبايد دست كم گرفت. يكي از مطالبي كه بنده دراين سه چهار سال اخير مكرراً گفته ام- از بس تكرار شد، نمي خواستم بارديگر بگويم- مسئله ي نشستن استاد با دانشجوست، پاسخ به سؤال گفتن. يعني ارتباط استاد و دانشجو به سر كلاس منحصر نماند و دانشجو فرصت داشته باشد كه به استاد مراجعه كند، از او بپرسد، ازاو توضيح بخواهد، ازاو بيشتر فرا بگيرد، بلكه در مواردي استاد، شاگرد را بخواهد در اطاق خود و يك نكته اضافي و تكميلي را به او تفهيم كند يا يك تكليف را از او بخواهد، يك مأموريت علمي و تحقيقي   به او بدهد، كه همه ي اينها متوقف است بر حضور اساتيد در دانشگاهها. يك روز مي گفتيم استاد كم داريم، امروز بحمد ا... اساتيد خوب در كشور كم نيستند، تعداد استاد نسبت به دانشجو به حمد ا... تعداد خوبي است، تعداد قابل قبولي است. اين را به نظر من بايد اهميت داد. پرورش دانشجو- كه به نظر من پرورش شاگرد و نخبه پروري است در كلاس درس، يك بخشش متوقف به همين حضور چندين ساعته ي اساتيد- چهل ساعته كه در مقررات هست- در دانشگاههاست. يعني اساتيد بايد اين راجدي بگيرند و به آن اهميت بدهند. 
3- مسئله تحقيق و پژوهش       
 يك مسئله ي ديگر- كه البته اين مسئله تكراري است كه من عرض مي كنم، ليكن از بس اهميت دارد، مجدداً مي گويم- مسئله تحقيق و پژوهش است. ما هم درجلسه ي دولت به دولتيها سفارش كرديم و گفتيم، هم درجلسات خصوصي با برخي از مسئولان مثل خود آقاي رئيس جمهور گفتيم، ليكن يك بخش ديگر قضيه، مربوط به خود دانشگاههاست كه اين اعتبارات مربوط به تحقيق و پژوهش را درست جذب كنند، درست مصرف كنند، در جاي خود به كار ببندند، چون تحقيق، منبع تغذيه ي آموزش است. ما اگر تحقيق را جدي نگيريم، باز سالهاي متمادي بايستي چشم به منابع خارجي بدوزيم و منتظر بمانيم كه يك نفر در يك گوشه ي دنيا تحقيقي بكند و ما از او يا از آثار تأليفي بر اساس تحقيق او استفاده كنيم و اينجا آموزش بدهيم. اين نمي شود، اين وابستگي است، اين همان ترجمه گرائي و عدم استقلال شخصيت علمي براي يك كشور و براي يك مجموعه ي دانشگاهي است. دانشگاه يك كشور، محيط علمي يك كشور ضمن اينكه ارتباطات علمي خودش را با دنيا حفظ مي كند، از تبادل علمي، از گرفتن علمي هيچ ابائي ندارد. من بارها گفته ام كه ما از شاگردي ننگمان نمي كند كه شاگردي كنيم، استاد پيدا بشود، ما پيش او شاگردي مي كنيم، اما از اين ننگمان مي شود كه هميشه و در همه ي موارد شاگرد باقي بمانيم، اين كه نمي شود. براي يك مجموعه ي علمي، اين مايه ي منقصت است كه در پژوهش و تحقيق كه منشأ و منبع رويش علمي است، ضعيف باشد، بايد بتواند از لحاظ علمي متكي به خود باشد. البته از ديگران هم استفاده كند، با دنيا هم تبادل كند، آن وقت در اين صورت جايگاه شايسته ي خودش را هم در تبادلهاي علمي در دنيا پيدا    خواهد كرد، وقتي متكي است به دانش و تحقيق و كاركرد علمي خود. اين در دنيا و در مبادلات علمي هم تأثير خودش را مي گذارد. اين هم تأكيد چند باره درباره ي تحقيق. 
4- آشنايي اساتيد با معارف اسلامي      
   اساتيد هم خودشان را از آشنايي با معارف ديني بي نياز ندانند. چند سال قبل يكي از محققان كتاب نويس در زمينه ي مسائل اسلامي كه كتابهايش به زبانهاي گوناگون ترجمه مي شود و مشتري هاي زيادي در اروپا و جاهاي ديگر دارد و ما اطلاع داريم- من نمي خواهم اسم بياورم- براي من ذكر مي كرد كه وقتي به كشورهاي عربي و از جمله به كشورهاي خليج فارس كه مي روم، روشنفكرها و اساتيد دانشگاههاي آنجا با قرآن و حديث آشناترند تا روشنفكرها و اساتيد ما. اين آقا اين مطلب را حدود ده سال قبل به من ميگفت. البته علت اين است كه زبان قرآن، زبان آنهاست، مثل اينكه شما ضرب المثلي از سعدي، فردوسي يا حافظ در ذهنتان هست، چون كتابهاي آنها را خوانديد و زبان خودتان بوده، در ذهنتان مانده، كه حالا مي بينيد اين ناطقان محترم هم كه مي آيند، بعضي از آنها با شعر و ادبيات شروع مي كنند. آنها چون زبانشان با زبان قرآن يكي است- يكي از اقبالهاي آنها اين است كه زبان قرآن، زبان خودشان است- اين زبان را راحت مي فهمند، لذاست كه با معارف قرآني آشنا هستند. سياستمدارانشان را هم كه ما ديده ايم همينجورند، سياستمدارانشان هم كه مي آيند- حالا ولو آن آدمهاي فاسق و فاجر و دور از معنويات – يك آياتي از قرآن، مطالبي از دين و متون ديني را بلدند و در ذهنشان هست. اين كمبود است، ما بايد جبران كنيم. حالا جبران اصولي و اساسي اش البته برنامه ريزيهاي ديگري لازم دارد، ليكن آن مقداري كه در ارتباط با اساتيد علي العجاله لازم است- كه عمري را گذرانده اند و زحماتي كشيده اند- اين است كه با مسائل اسلامي و معارف اسلامي خودشان را آشنا كنند.