بهزاد نيرومند
چکیده
عوامل متعددی در طول فرایند ریختهگری و انجماد، بر ساختارانجمادی قطعات تاثیر میگذارند که از آن جمله میتوان به نحوه و سرعت سردشدن مذاب،استفاده از مواد جوانهزا و اعمال تلاطم، ارتعاش یا فشار بر مذاب اشاره کرد. هدف ازپژوهش حاضر، ارائه و توسعه روشی جدید برای کنترل ساختار انجمادی با استفاده از موادتغییر فاز دهنده فلزی و گرمای نهان ذوب آن است. در این پژوهش، ابتدا متغیرهای فرایندبا استفاده از شبیهسازیهای کامپیوتری بهینهیابی شده، سپس آزمایشهای تجربی جهت تعیینمیزان و چگونگی تاثیر استفاده از ماده تغییر فاز دهنده بر ساختار انجمادی آلیاژآلومینیوم Al-4.5 wt% Cu انجام شد.بدین منظور از دو نوع مبرد، یک مبرد فولادی توپر متداول و یک مبرد فولادی توخالیحاوی مقداری فلز روی خالص به عنوان ماده تغییر فازدهنده، استفاده شده، نمونههایی تحتشرایط انجماد جهتدار ریختهگری شدند. طراحی مبرد نوع دوم بر اساس تاثیرگذاریمشابه دو مبرد بر آلیاژ ریختگی Al-4.5wt%Cuتا قبل از ذوب ماده تغییر فازدهنده انجام شد، بهطوریکه بتوان تاثیر ماده تغییرفازدهنده در دو حالت جامد و مذاب را بر ساختار قطعه ریختگی را مشاهده نمود. نمودارهایدما-زمان نمونههای ریختگی و مبردها در هر دو حالت شبیهسازی و تجربی، تطابق خوبیاز خود نشان دادند. طول منطقه ستونی در نمونه ریخته شده با استفاده از مبرد فولادیتوپر 46 میلیمتر و در نمونه ریخته شده با استفاده از مبرد حاوی ماده تغییر فاز دهنده33 میلیمتر اندازهگیری شد که نشاندهنده نقش ماده تغییر فاز دهنده در تسریع پدیدهتبدیل دانههای ستونی به هممحور است. همچنین مشاهدههای درشتساختاری نشان داد کهنمونه ریخته شده با استفاده از مبرد فولادی توپر، دارای ساختار پرشکل در منطقهستونی است، درحالیکه ساختار نمونه با مبرد حاوی ماده تغییر فاز دهنده بهصورت ستونیمعمولی است. علت این پدیده به تفاوت قدرت سرمایش دو مبرد در مرحله جوانهزنی و تفاوتغلظت موضعی عناصر آلیاژی در نمونهها در حین رشد نسبت داده شد، . از طرف دیگر، مشاهدهشد که هر دو نوع مبرد، اثر یکسانی بر توزیع و اندازه دانههای هممحور در جلوی منطقهستونی دارند و هرچند متوسط اندازه دانههای هممحور در هر دو نمونه یکسان است ولی فاصله بین بازوهای ثانویه دندریتی (اعم از هممحورو ستونی) در طول قطعه در نمونه ریخته شده با استفاده از ماده تغییر فازدهنده کمتراز نمونه با مبرد توپر فولادی است که این پدیده به نرخ سرد شدن بالاتر در نمونه حاویماده تغییر فاز دهنده مرتبط دانسته شد. در همین راستا، در نقاط مشابه قطعات، سختینمونه ریخته شده با ماده تغییر فازدهنده از سختی نمونه ریخته شده با مبرد توپر فولادیبیشتر بود. نتایج تاییدکننده حضور فازهای میانی غنی از آهن (3 تا 16 درصد وزنیآهن) و درصد بالای آهن در زمینه در نزدیکی این فازهای میانی (تا حدود 38/1درصد وزنی) در نمونه ریخته شده با استفاده از مبرد فولادی توپر است. این در حالیاست که در نمونه ریخته شده با استفاده از مبرد حاوی ماده تغییر فاز دهنده، میزان آهنهم در فازهای میانی غنی از مس و هم در زمینه ناچیز است. ریختهای متنوعی از فازهایمیانی شامل ریخت حروفچینی، سوزنی، کروی و نامنظم، با ترکیبهای شیمیایی متفاوت، درریزساختار دو نمونه مشاهده شد که ریخت غالب در ریزساختار هر دو نمونه، فاز حروفچینیاز نوع Al2Cu بود.همچنین مقدار فاز مخرب سوزنیشکل در نمونه ریخته شده با مبرد حاوی ماده تغییر فازدهنده کمتر از نمونه ریخته شده با مبرد توپر فولادی و مقدار فازهای مطلوب کروی آنبیشتر بود. فازهای کروی از نوع فاز ?-Al2Cuتشخیص داده شد که به نظر میرسد در حین سردشدن قطعه از فاز جامدرسوب کرده است. بهعلاوه، نتایج نشان داد که استفاده از مبرد نسل جدید، برد تغذیهرا افزایش داده، عیوب انقباضی کمتری در قطعه بوجود آمده و منطقه بزرگتری از قطعه عاریاز عیوب انقباضی منجمد میشود. بهطور کلی، استفاده از مبرد نسل جدید میتواند رخداد پدیده تبدیل ستونی به هممحور را تسریع بخشد و بدین طریق کنترل بیشتری بر ساختارحاصل شود. بهعلاوه، با بهکارگیری این نوع مبرد، میتوان از ایجاد برخی ساختارهای نامطلوب مانند ساختارپرشکل و عیوب انقباضی اجتناب کرد که هر دو میتوانند اثر مثبتی بر خواص مکانیکی وکارکرد قطعه داشته باشند.
کلمات کلیدی: مبرد نسلجدید، ماده تغییر فاز دهنده (PCM)،ریزساختار، انجماد جهتدار، تبدیل ساختار ستونی به هممحور (CET)، ساختار پرشکل.

