مهدي خاشعي اشياني
طبقهبندی یکی از مهمترین شاخههای دادهکاوی است که در طیف وسیعی از مسائل بطور موفقیتآمیزی مورد استفاده قرار گرفته است. در ادبیات موضوع، تلاشهای زیادی به منظور ارائه مدلهای طبقهبندی کارآمدتر و دقیق تر صورت گرفته است. علیرغم تنوع مدلهای طبقهبندی ارائه شده در ادبیات موضوع، همه آنها بر اساس متدولوژی مشابهی توسعه یافتهاند و یک مسئله اساسی در ارتباط با فرآیند یادگیری این مدلها نادیده گرفته شده است. در واقع، در فرآیند یادگیری همه مدلهای طبقهبندی موجود در ادبیات موضوع، یک تابع هزینه پیوسته مبتنی بر فاصله بهمنظور تخمین پارامترهای ناشناخته مدل استفاده میشود و این در حالی است که مسئله طبقه بندی دارای ماهیتی گسسته است. بکارگیری یک تابع هزینه پیوسته برای مسئله طبقه بندی که خود دارای تابع هدفی گسسته است، میتواند دقت نتایج حاصله را تحت تأثیر قرار دهد. در این رساله یک متدولوژی طبقهبندی متفاوت که از یک تابع گسسته در فرآیند یادگیری استفاده می کند، پیشنهاد و اجرا شده است. بدین منظور، از سه مدل طبقهبندی رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی پرسپترون چندلایه و شبکه عصبی پرسپترون چندلایه عمیق که به ترتیب از محبوبترین مدلهای طبقهبندی آماری، هوشمند و عمیق هستند، به عنوان نمونه برای اجرای متدولوژی پیشنهادی استفاده میگردد. جهت ارزیابی جامع رویکرد طبقهبندی پیشنهادی، مدلهای پیشنهادی و نسخه کلاسیک آنها بر روی چندین مجموعه داده محک پیادهسازی شده و عملکرد آنها با یکدیگر مقایسه شده است. نتایج حاصل از این رساله نشانگر برتری مدلهای طبقهبندی مبتنی بر یادگیری گسسته جهتمحور نسبت به نسخههای کلاسیک آنها میباشد. بنابراین، رویکرد طبقهبندی مبتنی بر یادگیری گسسته جهت محور پیشنهادی میتواند به عنوان یک روش جایگزین مفید در فرایندهای یادگیری مدلهای طبقهبندی مختلف بکار گرفته شود.

